۱۳۹۵ فروردین ۲۸, شنبه

Long Life matters

جنب همان تقاطعی که می توان گلهای لاله را از دخترک گل فروش نخرید و به چراغ قرمز روبرو همانطور دقیقه ها خیره ماند، 
پیرزن ثروتمندی زندگی میکند که شبها نون جوی خشک مانده با ماست میخورد و روزها تمام وقتش را جلوی پنجره زاغ سیاه پسرهای جوان همسایه ها را چوب میزند.
تمام ثروتش هم قرارست بعد از مرگش برسد به تنها وارثش مَلوس - گربه سیاهِ لاغرِ زشت ِ پیری - که هر شب همان نان خشک و ماست را می خورد و می خوابد/.
پی نوشت: زندگی همان گل لاله ایست که صبح با طراوتست و غروب به آب جوی سپرده میشود/.



۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

Violent child!

شاید هنوز نمی دانستم، 
نمی دانستم، وقتی که من تمام میشوم
تازه خواستن شروع می شود!
 امضا: ۲۹ سال پیش 
پسری که به پدرش به جای بابا ، میگفت « علی عمو!» و به مادرش بجای مامان ، میگفت « ناهید»


۱۳۹۴ آبان ۲۲, جمعه

The ogling eyes!

زیر همان کلاهی که به نشانه احترام ، 
هر روز صبح برای فخری خانوم ، 
زنِ سومِ جلال شاطر،
بر می داشت،
یک کلهِ سیاهِ غُرِ بی مو زندگی می کرد که تمام فانتزی شبهای تنهایی اش این بود:
فخری خانمِ زیر چادر چه شکلیست؟

پ.ن: احتراماً کلاه هایِ رویِ سرمان را بر نداریم ،
 بگذاریم همه چیز ، زیر همان کلاه ، همانطور مدفون بماند!




۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

Damn good fuckin cum!

بعد از استغفار ۳۶۸۹ و غسل جنابت ۹۴۵۷۳ تازه یادش افتاد که کاندم سوراخ بهانه خوبی برای بدنیا آمدن من نیست ، آنوقت بلند با لبخند گفت : 
تو را از خدا خواستیم و او هم تو را به ما هدیه داد!
اینجاست که تمام سوالهای بی جواب ِدنیا جواب داده می شوند بجز این سوال ِ من که 
اگر تو خواستی و او داد ، پس چراغ اتاق را کی بود که خاموش کرد؟




۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

The sins of my fathers


کابوسها دو دسته اند:
دسته ای که بالاخره می فهمی کابوسند و تمام می شوند
و
دسته ای که هیچوقت نمی فهمی که کابوس بوده اند و 
تمام عمرت هم برای خودت ، هی ، ادله فلسفی می تراشی که تقاص فلان گناهم را پس داشتم می دادم.
پ. ن ۱: 
اولا گناه چیز بدی نیست! ، اگر بود ، خودشان نمی کردند!
پ .ن ۲: 
دوم کابوس چیز ترسناکی نیست! ، اگر بود، برای دیدنش اینقدر گناه نمی کردند!
امضا: پسری که بیشتر گناهانش را تو خوابش می کرد./